غرور بی جا؛فریب دنیا

نادر بچه شیطونی بود که جز اذیت در خانه ومدرسه کاری بلد نبود.یک روز باباش که خیلی دوسش داشت یک جایزه خرید و داد آقا معلم که بهش بدهسر کلاس . شاید خوب بشه .امّا وقتی اون سر کلاس جایزه گرفته دیگه غیر از اذیت بچه ها را توی مدرسه و خواهرش را توی خونه سرزنش می کرد که من شاگرد اول کلاسم و درس خونمو جایزه حقم بوده  ولی شما ...

قصه خیلی از ما آدمها سر گذشت همین نادر است که غرور اونو گرفته بود و فکر می کرد اینها حقش است.!


برچسب‌ها: جهالت وغرور
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 20:39  توسط میثم آقایی سمیرمی  |