|
این رسم معشوقی نبود آتش زدی بر پیکرم ،این رسم معشوقی نبود. ای پادشاه کشورم ،این رسم معشوقی نبود. بر جان نهادی تو شرر،تیری زدی بر قلب ما رفتی زپیش ما سفر،این رسم معشوقی نبود. کی رخ نمایان میکنی ماراتو حیران می کنی برحال ما کن یک نظر،این رسم معشوقی نبود. دانم به پیش چشم ما،هستی اگر دوری زما هستی تو ازما بیخبر؟!این رسم معشوقی نبود. میثم آقایی برچسبها: انتظار مهدی موعود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ساعت 20:52  توسط میثم آقایی سمیرمی
|
بانوی غصه ها کیست زینب پادشاه عالمین کیست زینب نور چشمان حسین کیست زینب زینت نام پدر کیست زینب خواهر خونین جگر کیست زینب دختر بنت الهدی کیست زینب یادگار مصطفی کیست زینب داغدار اهل بیت کیست زینب یادگار اهل بیت از مدینه گشته همراه ولی تا شود یار حسین بن علی گشته همراه عزیزان علی تا شود سالار ایتام ولی می رود تا کوفه تا شام بلا بر کند کاخ یزیدی را زجا می کُند ویران سرای شام را میکند ترویج حق اسلام را باهمان لحن علی واری خویش باهمان اشک و همان زاری خویش می کند سودا به جانم شامیان میبرد او آبرو از شامیان با کلام خویش آتش میزند ریشه ظلم و جنایت می کند عون جعفر را فدایی می کند او فقط کار خدایی می کند تا بگوید ای خداوند کریم تابع بودم بر حسین تو کریم میثم اقایی برچسبها: عقیله عرب و عجم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ساعت 20:51  توسط میثم آقایی سمیرمی
|
کلام یار فاطمه فرمود به مولا علی غسل نما در دل شب یا علی کن تو کفن در دل شب جسم من دفن نما همسر خود را علی من که شکایت کنم از او بحق پیش خدا و پدرم یا علی راضی از او نیستم ای جان من غاصب حق تو بدین جا علی من که فدایی تو بودم حبیب صبر نما از غم زهرا علی گریه ام از ظلم به احوال توست میروم،هست به دنیا علی! بعد وفاتم چه کسی یار توست؟ میشوی ای خوب تو تنها علی راز بگو بادل شب، محرمم شکوه نما بر لب دریا علی راه مده در حرمم ظالمان تا که بداند هدفم را علی نورِ تو چشمم که بیاید کند قبرِ عزیز تو هویدا علی میثم آقایی برچسبها: زبان حال فاطمه با امیر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ساعت 20:50  توسط میثم آقایی سمیرمی
|
یار غایب عاقبت این غم به پایان میرسد یوسف زهراء به کنعان میرسد هر غریبِ بی کسِ دور از وطن عاقبت روزی به سامان میرسد هر که باشد در پی یاران خود عاقبت روزی به یاران میرسد بلبلِ زندان شده اندر قفس لاجرم روزی به بستان میرسد عاشقی کن ،ناله کن از بی کسی بی شک این ناله به جانان میرسد نامه ای باید نوشت از خون دل بی شک این نامه به سلطان میرسد هر چه می خواهی بپرس از حال دوست از سوی او امر و فرمان میرسد ای که خونین دل شدی از حال دوست از سوی معشوق ،درمان میرسد ای خدا عمری بده تا بنگرم آرزویم کی به امکان میرسد (میثم آقایی سمیرمی) برچسبها: شعر وصال مولا مهدی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۱ساعت 20:49  توسط میثم آقایی سمیرمی
|
|