تغییر بی دلیل

 در حالی که من تازه از مسجد می آمدم بیرون فرزین را توی کوچه دیدم.خیلی خوشحال شدیم ودو تایی همدیگر را توی بغل گرفتیم. آخه اون دوست دوران دبستان من بود که با سفر پدرش به  تهران رفته بود.راستش را بخوایید اول اون را نشناختم چون خیلی فرق کرده بود مدل موهاش تیفوسی بود با یال وکوپال گره زده؛ وعینک زایس زده بود؛یک صلیب هم به گردنش ؛کرم ضد آفتاب دکترژیلا زده بود و ادکلن تگزاس، یک حلقه طلا و یک مچ بند عجیب به دستش ؛ زیر ابرو هاش را ...!شلوارتنگ با کفش...آنقدر فرق کرده بود که شاید جز من کسی توی محله اون را نشناخت.پرسید کجا بودی ؟گفتم :مسجدی که با هم تکبیرها را می گفتیم و... گفت یک سوال بپرسم ناراحت نمی شی؟ گفتم :بگو امّا معلوم بود از اون سوالات است که گفت:یک دلیل حسابی واسه نماز خوندن بیار؟

تعجب کردم نه از سوالش از اینکه اینها را غرب بی دلیل پذیرفته اما از دین دلیل می خواهد!!!
برچسب‌ها: تبعیت بی جون و چرا
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 20:37  توسط میثم آقایی سمیرمی  |