ظلم با  قصد خیرو غربت

عروسی آقا اسلان  شده بود و هر کسی یک جوری زحمت می کشیدسر گرم بر پایی جلسه بودندوبه هم تبریک می گفتند.

کم کم همه مهمانان هم وارد شدند ؛رییس و مدیر کل شرکت آقا اسلان هم آمدند.

جشن خوبی بود و همه چیز خوب پیش می رفت که هف هشتا از جوانهای محله که رفیق  شاه داماد بودند آمدند هنوز چایی نخورده و عرق خشک نکرده هر کدامشون ترقه ها را آماده کردند و یک آتش بازی حسابی راه انداختند کسی انتظار این کارها را نداشت و فکر نمی کرد حتی خود آقا اسلان کاش همین بود؛ولی یکی از ترقه ها به پرده اتاق مهمانان  گرفت و یکی به چشم تک پسر مدیر کل همه با ناراحتی رفتند .و مدیر هم بچه را به بیماستان برد.کلاَ همه جا دود و سیاهی بود و همه فرار کردند جز اسلان و رفقایش...

بچه ها گفتند: آقا اسلان ما قصد خیر داشتیم آری اونا راست می گفتند ولی مجلس از بین رفت و آن شد که شد...

کاش ما خوبی کردند را یاد می گرفتیم و ملاک فقط دل خودمان نبود....


برچسب‌ها: سیلی با لبخند و قصدخیر
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 20:23  توسط میثم آقایی سمیرمی  |