محسن ومجید هم بازی هم بودند، یک روز درحالی که  توی کوچه باهم گِل بازی می کردندوسرگرم بازی بودند ،محسن گفت:مجید میدونی آدما میتونند دروغ بگن و اصلاَ بد نیست!وبینی آدم دراز نمی شود.!

مجید :نه؟ دروغ گو دشمن خداست.امّا محسن گفت :دیروز پدرم در خانه بود ولی پشت تلفن می گفت: الان توی جاده ام فردا که آمدم توی شهر سری بهت می زنم.

مجیدبعد از تعجب گفت:محسن جان  تو می دونستی آدم میتونه زیر قولش بزند و کار خیلی بدی هم نیست.!؟

محسن باتعجب گفت:نه!

 مجید:بابای من دیروز قول داد که مرا ببرد پارک امّا نبرد.

محسن و مجید به این نتیجه رسیدندکه.....

( آدم می شودهم دروغ بگوید وهم زیر قولش


برچسب‌ها: داستان, کودکان یاد می گیرند
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت 20:20  توسط میثم آقایی سمیرمی  |